ناسیونالیسم اقتصادی آمریکا در برابر پیشرفت همگانی

منظور از رویای آمریکایی مجموعه ایده آل های انقلاب آمریکا است که رهبران جنگ استقلال آمریکا آنها را پایه گذاری کرده اند.

برای تهیه و تدوین قانون اساسی، یک کنوانسیون فدرال، از مه تا سپتامبر 1787، در فیلادلفیا تشکیل جلسه می دهد. قانون اساسی تهیه شده از طرف این کنوانسیون، بین سال های 1788 و 1790 به تصویب ایالات مختلف می رسد. در 30 آوریل 1789، جرج واشنگتن، فرمانده کل قوا در جریان جنگ های استقلال، به عنوان اولین رییس جمهور ایالات متحده، نسبت به این قانون اساسی سوگند وفاداری یاد می کند.

نزدیک به سیزده سال قبل از این تاریخ، یعنی در 4 ژوییه 1776، اعلامیه استقلال، که امسال ملت آمریکا دویست و سی و چهارمین سالگرد آن را جشن می گیرد، اصولی را به جهانیان اعلام می کند که به خاطر آن اصول وطن پرستان از یک سال قبل در پیکار بودند. این است قسمتی از اعلامیه استقلال که ترجمه آن از صفحات 281-280 کتاب پیوندهای فرهنگی ایران و آمریکا، تالیف آقای علی پاشا صالح، نقل شده است:

هنگامی که در دوران زندگی آدمی مواردی و موجباتی اضطراری پیش می آید که ملتی علایق و روابط سیاسی خود را با ملت دیگری بگسلد و برای خود مقام و موقعیتی برابر و جداگانه در میان سایر ملت های روی زمین به دست آورد که قوانین طبیعت و آفریدگار طبیعت آنها را به داشتن آن مقام ذیحق دانسته است، رعایت احترام به افکار عمومی ایجاب می کند که دلایل و جهاتی که آنها را وادار به اخذ چنین تصمیم به جدایی کرده است اعلام دارند.

ما این حقایق را از بدیهیات می دانیم که همگی مردم مساوی آفریده شده اند و اینکه آفریدگارشان بدان ها حقوق خاص و غیر قابل انتزاعی اعطا نموده است که از آن جمله است حق زندگی، داشتن آزادی، و جستجوی خوشبختی؛ و به منظور حفظ این حقوق، مردم برای خود حکومت هایی تاسیس خواهند کرد و با میل و رضای خود به آن حکومت ها اختیار و اقتدار خواهند داد. دیگر آنکه هرگاه این حکومت ها از راه راست منحرف شوند از حقوق مردم است که آن ها را تغییر داده یا ساقط سازند و حکومت های جدیدی روی کار آورند که بتوانند با وضع قوانین مناسب و اعمال قدرت امنیت و خوشبختی مردم را تامین و حفظ کنند. حزم و احتیاط حکم می کند که حکومت هایی که مدت زمانی برقرار بوده اند نباید برای جهات کوچک و زودگذر تغییر داده شوند. چون تجربه نشان داده است که بشر ترجیح می دهد پاره ای ناملایمات را تحمل کند تا آنکه با تغییر دادن شکلی که بدان آشنا بوده و خو گرفته وضع خود را اصلاح کند. ولی وقتی که جور و ظلم و سوء رفتارها به درازا کشید و مداومت پیدا کرد، برای اینکه از فشار حکومت مستبده کاسته شود، از حق مردم بلکه از وظیفه آنهاست که اینگونه حکومت ها را ساقط نموده و پاسداران جدیدی برای امنیت آینده خود انتخاب کنند. تا به حال مستعمرات ما با شکیبایی متحمل چنین مـظـالـمـی شده اند و اینک وقت آن رسیده است که سیستم حکومتی خود را تغییر دهند. داستان پادشاه فعلی بریتانیای کبیر انباشته از بیدادگری [و غصب] و ستم نسبت به این مستعمرات است (و این روش) بدان منظور است که بر ایالات حکومت مطلقه و مستبده داشته باشد. برای اثبات این امر بگذارید حقایق را به سمع جهانیان منصف برسانیم. [در اینجا در حدود 25 فقره از مظالم و بیدادگری های پادشاه انگلستان ذکر شده است...]

در هر مورد از این ستمگری ها ما با کمال خضوع و خشوع استغاثه کرده ایم که از ما رفع ظلم شود. ولی استدعای مکرر ما با مظالم مکرر او جواب داده می شد. یک شاهزاده که صفات او درست همانند صفات یک ستمکار نابکار است به هیچ وجه قابلیت آن را ندارد که بر یک ملت آزاد فرمانروا باشد.

ما حتی از برادران انگلیسی خود نیز استمداد نمودیم و گاهگاهی به آنها گوشزد می کردیم که چگونه دستگاه قانونگذاری آنها سعی دارد حکومت ظالمانه خود را بر ما توسعه دهد. ما به آنها خاطر نشان کردیم که چگونه ناگزیر به جلای وطن و سکونت در این سرزمین شده ایم. از علو همت و عدالت خواهی آنها استمداد کرده و از علایق شرکت خود برای رفع مظالم و بیداد گری ها که ناگزیر به قطع رابطه فیمابین خواهد شد آنها را متذکر ساختیم. ولی آنها نیز مانند اینکه به ندای عدالت و قرابت و همبستگی دو ملت شنوایی نداشته باشند به التماس و استدعای ما بی تفاوت ماندند. لذا ما ناگزیریم که انتزاع خود را اعلام و با آنها مانند سایر مردم رفتار کنیم، یعنی در جنگ دشمن و در صلح دوست آنها باشیم.

بنابراین ما نمایندگان ایالات متحده آمریکا در کنگره عمومی گرد آمده ایم، با توسل به قضاوت عالیه داور کل جهان برای تایید منویات خود به نام مردم نیک این مستعمرات و با اجازه آنان، رسما اعلام می داریم که این ایالات مهاجر نشین باید ایالات آزاد و مستقل باشند و به حق نیز چنین باید باشد و اینکه از تمام تعهدات خود نسبت به تاج و تخت انگلستان رهایی یافته و تمام علایق سیاسی فیمابین گسیخته گردد و اینکه به عنوان ایالات آزاد و مستقل در اعلام جنگ، عقد پیمان صلح و مودت، و برقراری روابط بازرگانی و هرگونه عمل دیگری که در حدود حقوق و حاکمیت کشورهای مستقل است اخیار تام دارند.

و برای پشتیبانی از این اعلامیه، با تاییدات خداوند متعال، ما جمعا و مشترکا جان و مال و شرافت خود را به وثیقه می گذاریم.

اعلامیه استقلال، با مفهوم همه جانبه و دنیایی خود، به تمام بشریت اعلام می دارد که، «به منظور حفظ این حقوق»، ملت ها باید «دولت هایی را سر کار بیاورند که اختیار و اقتدارشان ناشی از میل و رضای آنها باشد». در همین اعلامیه آمده است: «وقتی که جور و ظلم و سوء رفتار به درازا کشید و مداومت پیدا کرد» و نشان داد که حکومت فقط یک هدف را تعقیب می کند، و آن این است که انسان ها را مطیع و منقاد یک خودکامگی مطلق قرار دهد، در این صورت نه تنها حق ملت ها «بلکه وظیفه آنهاست که این گونه حکومت ها را ساقط نموده و پاسداران جدیدی برای امنیت آینده خود انتخاب کنند».

این عقیده چنان قدرت مسحور کننده ای دارد که حتی جرج واشنگتن، قبل از آنکه اصول دیگری را جانشین آن کند، مجذوب آن می شود و اعلام می دارد :«هیچ ملتی حق ندارد که در امور داخلی ملت دیگری دخالت کند؛ هر ملتی حق دارد که هر نوع حکومتـی را کـه مـنـاسـب خـود می داند، و ترجیح می دهد که در زیر لوای آن زندگی کند، برگزیند.»

دو قرن سپری شده است، اما امروز هم همین گفتار-تصمیم آزادانه ملت در تعیین سرنوشت خود، عدم دخالت در امور دیگران-، که ناشی از اعتقادی است که عمیقا در وجدان عامه رسوخ کرده است، همچنان ارج و اعتبار خود را حفظ کرده است. بعد از کودتای سپتامبر 1973، که به حکومت جبهه واحد در شیلی پایان می دهد، هری شلادمن[1]، معاون وزارت امور خارجه آمریکا، اعلام می دارد :«دولت ایالات متحده، در دوران حکومت آلنده، از یک سیاست عدم مداخله پیروی کرده است.» اصل مقدسی که بلافاصله چارلز مایر[2]، معاون دیگر وزارت امور خارجه آمریکا، هم آن را تایید می کند :«ما ابدا رای نخریدیم، به هیچ نامزد انتخاباتی کمک مالی نکردیم و هیچ نوع کودتایی به وجود نیاوردیم.» و بالاخره، هنری کیسینجر، وزیر امورخارجه آمریکا، صریحـا اعـلـام می کند :«سیا هیچ گونه دخالتی در کودتای شیلی نداشته است.»

با این همه، یک سال بعد، کنگره کشف می کند که کاخ سفید به سیا اجازه داده است که، برای سرنگون کردن حکومت آلنده، هشت میلیون دلار بین سال های 1970 و 1973 خرج کند. این دلار ها در بازار سیاه تبدیل به پول رایج شیلی می شوند و ارزشی برابر چهل میلیون دلار پیدا می کنند. این اقدام به وسیله کمیته 40 تن نظارت و رهبری می شود که ریاست عالیه آن با شخص هنری کیسینجر است. سیا، در اولین مرحله، یک میلیون دلار به مخالفان آلنده می دهد تا شاید آنها بتوانند نامزد حزب سوسیالیست را در انتخابات ریاست جمهوری 1970 شکست بدهند. پس از شکست این اقدام، کمیته 40 تن به عبث سعی می کند تا با «خرید» نمایندگان پارلمان آنها را وادار کند که علیه آلنده رای بدهند. بعد از این شکست ثانوی، سیا یک بودجه پنج میلیون دلاری اضافی، برای ایجاد «بی ثباتی» در حکومت جبهه واحد، دریافت می کند. در 1973، کمیته 40 تن یک میلیون دلار دیگر هم به این مبلغ اضافه می کند. البته کمپانی های دیگر نیز در این جریان وارد می شوند تا از قافله عقب نمانند. اینترنشنال هرالد تریبیون شماره 17 اکتبر 1974، اسامی بعضی از شرکت های چند ملیتی را که در این مورد دخالت داشته اند افشا می کند. اما کمیته 40 تن مستقیما به وسیله رییس جمهور و وزیر امور خارجه آمریکا خلق و حمایت شده است.

در برابر صحت و صراحت این اسرار برملا شده، دیگر جایی برای انکار باقی نمی ماند. ناچار، در سپتامبر 1974، رییس جمهور جرالد فورد رسما به دخالت سیا در سرنگون کردن حکومت قانونی آلنده اعتراف می کند و اضافه می کند که این کار «برای حفظ منافع ملت شیلی ضروری بوده است». جرالد فورد یک باره تمام اصول اخلاقی را از یاد می برد و می گوید :«دولت های کمونیسیتی، برای این نوع عملیات، خیلی بیشتر از ما خرج می کنند.»

تصمیم به سرنگونی حکومت آلنده از مدت ها پیش گرفته شده است و تمام جوانب آن بررسی شده است: عینا مثل کودتا علیه آربنز[3] در گواتمالا در سال 1954، کودتا علیه شدی ژاگان[4] در گویان در سال 1963، و کودتاهای دیگر در آسیا و آمریکای لاتین. در اینگونه موارد، سیا فقط یک عامل اجرای ساده است که دستورهایی را که از بالاترین مقامات به او داده انـد عـیـنـا اجـرا می کند. به صفحات 401-446 کتاب امپراطوری آمریکایی از کلود ژولین مراجعه بفرمایید. جریان توسعه طلبی ایالات متحده در فصل های 2،3،4 و 5 این کتاب به تفصیل تشریح شده است و اینجانب نمی خواهم آنها را در اینجا بازگو کنم. خیلی بی پایه و مسخره خواهد بود که سیا را سپر بلا کنیم و همه گناهان را به دوش او بیندازیم، زیرا تنها مسوولان واقعی در کاخ سفید و در وزارت امور خارجه جای دارند.

اعتراف به دخالت در شیلی تنها اعضای کنگره را-یعنی کسانی که نماینده حاکـمـیـت توده های مردم هستند و دولت بدون اطلاع آنها دست به چنین اقدامی زده است-ناراحت و نگران نمی کند؛ این اعتراف کشورهای دیگر را نیز ناراحت و نگران می کند و آنها را وامی دارد تا از خود بپرسند که آیا اگر لازم شود واشنگتن علیه آنها هم توطئه نخواهد کرد؟

به همین جهت است که گزارش محرمانه دانیل پاتریک مونیهن[5]، سفیر ایالات متحده در هند، توجه هنری کیسینجر را به خود جلب می کند. در این گزارش آمده است که خانم گاندی، نسبت به مقاصد آمریکا، «بدترین بدگمانی ها» را دارد. مونیهن می نویسد که علت عقد قرارداد همکاری و مودت با اتحاد شوروی، قبل از وقوع جنگ بنگلادش، این است که «خانم گاندی مطمئن نیست که ما در فکر سرنگون کردن دولت های دیگری، مثلا دولت خود او، نباشیم».

کیسینجر، وقتی که در دهلی نو، در زیر رگبار سوال روزنامه نگارانی که به این سادگی ها حاضر نبودند شکارشان را رها کنند، راه پس و پیش ندارد، به دروغ متوسل می شود. جا دارد که در اینجا عین گفتار او نقل شود:

«اولا، ایالات متحده موجبات سقوط یک حکومت قانونی را در شیلی تدارک ندیده است و فراهم نکرده است. رییس جمهور آمریکا صریحا این مطلب را یادآور شده است. ثانیا، دولت ایالات متحده هیچ نقشی در کودتای قبرس (سرنگونی ماکاریوس) نداشته است، هر عقیده ای جز این پوچ و بی اساس است. ثالثا، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، ایالات متحده هیچ گونه کوششی در جهت تغییر اوضاع در هند به خرج نداده است. ایالات متحده اجازه اجرای چنین نقشه ای را نداده است، در راه اجرای چنین نقشه ای گام برنمی دارد، و موکدا به همه نمایندگان خود یادآور شده است که هر اقدام اجازه داده نشده را شدیدا مورد بازخواست قرار خواهد داد.» اینترنشنال هرالد تریبیون، شماره اول نوامبر 1974، بر مبنای گزارش خبرنگار نیویورک تایمز این مطلب را نقل کرده است.

دو اردوگاه در برابر هم

این اعضای کنگره، که در طول چند ماه سبب افشای اسرار تکان دهنده ای می شوند که از در و دیوار می بارد، افراد ساده لوح و زودباوری نیستند. آنها به خوبی می دانند که سیا یک سازمان مستقل نیست و فقط یک مامور اجرای ساده است، و مسوول واقعی کاخ سفید است. آنها به خوبی واقفند که رویای آمریکایی تنها در سایه تعادل قوا بین قوای مقننه و مجریه و قضاییه می تواند تحقق یابد: توطئه هایی که، بدون اطلاع کنگره، برای سرنگونی حکومت های قانونی در گواتمالا، برزیل، گویان، شیلی و در سایر کشورهای آسیا و آمریکای لاتین صورت گرفته

/ 1 نظر / 5 بازدید
ذهن زیبا

وبلاگتون خیلی قشنگ بود لذت بردیم ، اگه میشه یه سری هم به سایت ذهن زیبا بزنید http://bmind.ir